پایتخت شکوفه های گیلاس

حمام آخا

حمام قدیمی آخا

یاد حمام عمومی به خیر

جایی که اهالی هفته ای یک یا دوبار دور هم جمع میشدن.

چند ساعتی دور هم بودن می گفتن و می خندیدن، پشت هم رو کیسه می کشیدن، مشت و مال می دادن و البته در مورد محل و مشکلاتش صحبت می کردن. مراسم حنابندون دوماد رو که نگو و نپرس؛

تا چند سال پیش حمام قدیمی آخا زیر خاک و زباله مدفون بود. حالا به همت شورا و اهالی این حمام قابل بازدید عموم شده. جایی که پر از خاطرات قدیمی تر هاست.

متن ذیل ارسالی از یکی از قدیمیترهای آخاست


کمتر خانه ای بود تو‌ی آخا و آخالزیر که بدون این حوضها بتونه سر کنه .

البته بهشون می‌گفتند حوض، ولی فقط یخورده از حوضچه بزرگتر بود.

اما میخوام از دوتا حوض بزرگ سیمانی و یه حوضچه قشنگ و دیدنی خیلی خیلی قدیمی آخا براتون بگم که فقط پیرمردها و خانم بزرگ‌های آخا یادشونه.

ما تو حمامسر قدیمی آخا این سه تا حوض رو داشتیم که مال همه بود و همه مردم آخا با اونا زندگی می‌کردند.

بزرگترین حوض سیمانی آخا که میخوام براتون بگم. خزینه بزرگ حموم قدیمی بود که اگه حفظش می‌کردند الان میراث فرهنگی محلمون حساب میشد.

این حوض خزینه همیشه تا زیر سینه آدم بزرگا پر آب بود.

اول صبح آب اون خیلی داغ بود و رفتن توی اون کار حضرت فیل ولی اگر توش نمی‌رفتیم به‌زور ما بچه‌ها رو توی اون مینداختن.

اما حوضچه دومی که واقعا قشنگ و دیدنی بود یک حوضچه وسط رخت کن حموم بود.

وقتی از پله‌های حموم پایین می‌رفتی تا داخل حموم بشی ابتدا به یک حال بزرگ می‌رسیدی که یه طرف پله‌های ورودی و سمت راستش دیوار جداکننده حموم با یه در کوتاه بود اما سه طرف دیگه سکوی بلندی بود که روی اونها یک تخت دراز بود که محل رختکن مردم بود و مردم بغچه‌های حموم رو از زیر بغل جدا کرده و رو این رختکن‌ها پهن می‌کردند.

ارتفاع سکو و تختها حدودا 1.5 متر از کف حال بالاتر بود. وسط حال یک حوضچه قرار داشت که آب بسیار خنکی داشت و آب اون مرتبا جریان داشت و مردم پس از حموم کردن، اول پاهاشون رو تو این حوضچه میشستند بعد به تخت‌های چوبی برای لباس پوشیدن می‌رفتند.

نمونه این حوض رو تو بناهای تاریخی شهرهای بزرگ میتونی ببینی.

اما وضعیت حموم چطور بود…

مردم پس از لخت شدن و بستن لنگ‌های کمرشون وارد دالان کوچک می‌شدند و پس از آن صحن حموم بود با یک حوضچه کوچک دیگر و کنارش حوض خزینه اصلی قرار داشت.

اما حوض سیمانی خیلی بزرگ همگانی دیگری نیز بود که امروز اثری هم از اون نیست.

یاد دکتر منوچهر امیر جمشیدی به‌خیر، خدا رحمتش کنه، مرد ارزشمندی بود و غم محلش رو همیشه می‌خورد.

خیلی از آخایی‌ها که به تهران رفتند به کمک اون تو کشتارگاه بزرگ تهرون استخدام شدند. دکتر از شپش و کک و کچلی که تو آخا زیاد هم دیده می‌شد ناراحت بود؛ برای همین تو حمام سر که به راحتی از اسیو سر(سراسیاب) شروع می‌شد و در واقع بالای حمام خزینه آخایی‌ها یک استخر کوچک سیمانی و یا شاید یک حوض بسیار بزرگ سیمانی زیبا ساخت تا مردم توی اون لباس‌ها،گلیم‌ها، فرش و یا ملحفه‌هاشون رو بشورند.

البته وقتی ما بچه بودیم خیلی وقتها این حوض مشتری آدم بزرگ نداشت برای همین ما بچه‌ها توی اون آبتنی می‌کردیم و هرچه مادرامون می‌گفتند سرما می‌خورید گوش نمی‌کردیم. برای همین خیلی وقت‌ها مادرها با یه دسته برگ گزنه دنبال بچه‌های نیمه لختشون می‌کردند و ما از ترس گزنا حتی بدون زیر پیرهن پا به فرار می‌زاشتیم .

از اون روزا نه آدماشون موندن نه خاطره هاشون.

حسین آدوسی

اشتراک گذاری
Share on whatsapp
واتساپ
Share on telegram
تلگرام
Share on print
چاپ
admin

admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس