پایتخت شکوفه های گیلاس

سفلی
سفلی (کل پاشا) روستایی واقع در امیری و در پایین دست جاده امیری قرار دارد.

سفلی (کل پاشا)

حدود نزدیک به  60سال پس از اسکان سید ابراهیم (امام زاده ابراهیم دینان) 

 دست روزگار مهاجری دیگر اینبار از شهر آمل را در این منطقه ساکن نمود.  

پس از برکناری شاه تهماسب دوم  از پادشاهی ایران توسط نادر شاه افشار و 

 سقوط کامل خاندان صفوی هرج و مرج وسیعی ایران را در بر میگیرد و این امر 

 در منطقه مازندران بسیار جدی تر  و  وسیعتر از دیگر نقاط ایران میباشد تا  

جاییکه این دوران (عصر افشاریه  و زندیه)  در مازندران به عصر وحشت معروف 

 گردیده است .  

در زمان حکومت قبلی یعنی  صفویه از طرف پادشاهان صفوی فرستادگانی  

خاص در  مازندران حضور داشتند که در   امور حکام محلی از طرف پادشاه  

صفوی نظارت مینمودند این نمایندگان که عموما از قوم و دسته قزلباش یودند 

  با لقب پاشا نامیده میشدند و  عموما در راس امور قرار داشتند.پس از  

سقوط کامل صفویان و مقارن باقیام امیر گونه خان افشار  در آمل وشورش 

 محمد علی خان و ذوالفقار خان و متعاقبا لشگر کشی نادر به مازندران برای 

 مهار شورش نعیم شاه کلاردشتی و قیامهایی که اوصافشان گذشت.  

بسیاری از وابستگان صفوی توسط یاغیان و مخالفین صفوی به قتل رسیده 

 و یا به نقاط بسیار دورتر متواری شدند. یکی از جمله این افراد پاشایی بود 

 که به منطقه امیری آمده و در آنجا بواسطه قرابت با خاندان جمشیدی تحت 

 حمایت آنان قرار گرفت.(حدود سال 1160 قمری) . 

این شخص در ابتدای دره امیری بعد از آخرین پیچ محله وانا که دیگر در دید  

راس مسافران و رهگذران راه آمل نبود. با خانواده خود به سکونت و زندگی 

 پرداخت. از آنجاییکه وی سرسلسله پاشاهای امیری بود بنام کل پاشا 

(پاشای بزرگ-یا بزرگ خاندان پاشا) شهرت یافت و هنوز هم محل 

 سکونت ایشان در این منطقه به کل پاشا معروف میباشد. فرزندان کل پاشا  

بواسطه قرابت با جمشیدی ها به ازدواج و امتزاج با جمشیدی های آخا روی  

آورده و بواسطه نزدیکی بسیار . اکثر و عمده ایشان بعدها در محله آخا ساکن  

شدند و امروزه نیز در خود روستای کل پاشا -پاشاهای بسیار کمتری زندگی  

میکنند تا در محله آخا که مدتهاست موطن اصلی پا شا ها  گشته است”. 

 کلمه پاشا معرب شده پادشاه در زبان ترکی میباشد. در ترکیه منصبی در حد 

   تیمسار و فرمانده ولی در ایران صفوی امیر و نجیب زاده معنا میداده است . 

————————————————————————————- 

مهاجر بعدی

حدود چهل سال پس از حضور پاشای بزرگ در منطقه امیری باری دیگر امیر و 

 سالاری دیگر به این منطقه زیبا و کوهستانی پناه آورده و ساکن شد ولی اینبار  

نه از قم بود نه از آمل بلکه این شخص از سوی ارجمند و سوادکوه راهی این  

مکان گردیده است .این شخص بنام امیر علی لاری از سرداران و منصوبان  

کریم خان زند در لشگر و حکومت دادوی سوادکوهی بوده است. حکومت دادوی 

 نماینده زندیه در مازندران بود و از طرف کریم خان زند به جکومت سوادکوه  

گمارده شده بودند. و امیر علی در این دستگاه مقام بالایی داشته است. 

پس از شکست کامل زندیه بدست آغا محمد خان قاجار و  شکنجه و نابودی  

کامل خانواده لطفعلی خان زند . خان بی رحم قاجار به دستگیری و قلع و  

قمع کامل عمال زند پرداخت.امیر علی لاری که اصالتن از اهالی فارس و  

سرداری شجاع و جنگجو بود به ناچار از سوی سوادکوه  به منطقه لاریجان 

 گریخت. چرا که اولا در دل این کوههای سربفلک کشیده  پناهگاهی ایمن 

 میدید و از سویی دیگر بواسطه جنگ گسترده لاریجانی ها  در رکاب  

جعفر خان قاجار به سرکرگی خانهای سیاه و سفید لاریجانی و  

مخالفت آنان با آغا محمد خان قاجار یقین داشت که آغا محمد خان به  

لاریجان نظری نمیتواند داشته باشد.لذا امیر علی با ورود به این منطقه در  

قسمت انتهایی این دره در دامان کوههای بلند و نزدیک به منطقه مزیار کنونی 

 و یا هفت گنجون قدیم سکنی گرفت و این منطقه بواسطه امیر لاری بعدها  

به لارین معروف گشت.(حدود سال 1200 قمری) در   نوه های امیر علی  

چهارده پسر نیز بودند که سر سلسله چهارده طایفه را تشکیل میدادند. 

ولی گروهی از آنان بواسطه بیماری وبا یا مالاریا که یکصد و پنجاه سال قبل 

 اتفاق افتاد و موجب کشتار عمومی در این روستا گشت از بین رفتند. و چند 

 خانوار نیز به آمل کوچ نمودند و اکنون تقریبا سه طایفه از امیر علی در لارین 

 باقی مانده که حدود چهل خانوار میشوند. و آثار قبزستان وبایی های لارین  

در قسمت بالای  لارین هنوز کاملا مشهود و پا برجاست. 

——————————————————————————– 

 اما خان سیاه و خان سفید که بودند .در زمان ظهور قاجار و پس از فرار آغا  

محمد خان قاجار به همراه برادرانش از دربار خاندان زند در منطقه لاریجان  

دو خان قدرتمند حکومت میکردند که هردو نامی مشابه هم داشتند یعنی  

هردو  محمد قلی خان نام داشتند و با هم اتحاد و یگانگی بسیاری نیز  

داشتند . یکی از آنها پوستی سبزه و تقریبا تیره داشت و دیگری کاملا بعکس 

 پوستش سفید تر از مردم معمولی بوده است . و آنزمان که عکس و فیلمبرداری 

 و امثالهم نیز نبوده است. لذا یکی به محمد قلی خان سیاه و دیگری به  

محمد قلی خان سفید معروف و شناخته می شدند. و حتی در دربار قاجار نیز به  

خانین سفید و سیاه شهرت داشتند. خان سیاه از پلور تا رینه را در حاکمیت  

داشت و خان سفید از گزنک تا نمارستاق را حکومت میکرد. لذا خان سیاه 

 در روستای نوا برای خود ارگ داشت و خان سفید بواسطه همسر ش که  

از مردمان آخا بود در روستای آخا برای خود ارگ و بارگاه برقرار نموده بود. 

و همچنین منزلی نیز در نمارستاق داشته است. در محله آخا خانواده های 

 خانزاد- خانپور و فروغی ها و کلاهدوزها  از بازماندگان خان سفید میباشند 

 و در نمارستاق نیز خانواده هایی از اعقاب خان سفید وجود دارند.در  

لشگر کشی جعفر خان قاجار به بار فروش فرماندهی لشگر با این دو خان  

بوده و عمده سپاهیان از مردمان لاریجان بوده اند.  

و جالب اینست که در آن لشگر حتی فوجی بنام فوج جمشیدی ها بوده که  

هم کثرت طایفه جمشید را در آنزمان میرساند. و هم نمایا نگر اهمیتی بوده  

که خان سفید به اهالی این روستا که  خود نیز در آن سکنی داشته میداده  

است در این لشگر کشی از پاشا ها نیز چند نفری  حضور داشتند.

اشتراک گذاری
Share on whatsapp
واتساپ
Share on telegram
تلگرام
Share on print
چاپ
admin

admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس